دویست و چهل تماس ورودی در سی روز، و مدیر کلینیک مطمئن بود «تقریبا همه را جواب میدهیم». این کلینیک دندانپزشکی فرضی است و عددهایش را برای نشان دادن یک روش شمردن ساختهایم. تاریخچهی خام گوشی پذیرش این بود:
| چه تماسی | تعداد در سی روز |
|---|---|
| همهی تماسهای ورودی | ۲۴۰ |
| شمارههای آشنا: همکار، تامینکننده، خانواده | ۹۵ |
| تماس دوبارهی همان شماره در همان روز | ۲۸ |
| همان لحظه جواب داده شد | ۸۹ |
| جواب داده نشد، ولی بعدا خودشان زنگ زدند | ۱۲ |
| جواب داده نشد و هیچکس هم زنگ نزد | ۱۶ |
در ادامه همین شش عدد را قدم به قدم میخوانیم. تو هم میتوانی همین جدول را برای خودت بسازی؛ چیزی جز گوشی و یک برگه لازم ندارد.
خط قرمزی که هیچکس نگاهش نمیکند
پیامی که جوابش را ندادهای در صندوقت میماند و هر بار که گوشی را باز میکنی یادت میاندازد. تماس بیجواب اینطور نیست. یک خط قرمز در تاریخچه میشود و فردا از صفحهی اول پایین رفته است. کسی هم نمیآید بگوید «زنگ زدم و برنداشتی».
سه چیز دیگر هم تماس را از پیام گرانتر میکند:
- فوریت. کسی که تلفن را برمیدارد معمولا همان لحظه میخواهد تصمیمی بگیرد. کسی که پیام میدهد صبر دارد.
- جایگزین آماده. تماسگیرنده اغلب فهرستی جلویش دارد: نتیجههای جستوجو یا چند شماره که از این و آن گرفته است. نفر بعدی یک لمس آنطرفتر است.
- حافظهی خودت. تماسی که بیست دقیقه بعد برگرداندی در ذهنت «جوابداده» ثبت میشود، با اینکه در آن لحظه از دست رفته بود.
یک نکتهی محلی هم هست: در ایران تقریبا کسی پیام صوتی نمیگذارد. پس فرض «اگر کارش مهم باشد پیغام میگذارد» اینجا کار نمیکند. از تماس بیجواب فقط یک شماره میماند.
از ۲۴۰ به ۱۱۷: دو بار الک کردن
پیش از هر تقسیمی، سه قرار با خودت بگذار:
- «از دست رفته» یعنی در لحظه جواب داده نشد؛ حتی اگر ده دقیقه بعد خودت زنگ زدی. آن تماس را جدا بشمار، چون «دیر جواب دادم» با «هیچوقت جواب ندادم» یکی نیست.
- شمارهای که در یک روز سه بار زنگ زده یک فرصت است، نه سه فرصت.
- همکار و بانک و خانواده مشتری نیستند و باید از شمارش بیرون بروند.
حالا همان جدول: ۲۴۰ منهای ۹۵ شمارهی آشنا میشود ۱۴۵. منهای ۲۸ تماس تکراری میشود ۱۱۷ فرصت مستقل. برای اطمینان سه ردیف آخر را جمع بزن: ۸۹ و ۱۲ و ۱۶ هم روی هم ۱۱۷ میشود، پس هیچ تماسی بیرون از دستهها نمانده است.
از این ۱۱۷ فرصت، ۲۸ تماس در لحظه بیجواب مانده است؛ یعنی حدود یکی از هر چهار تماس. اگر همان ۲۸ را بر ۲۴۰ تقسیم میکردی، نتیجه «یکی از هر هشت یا نه تماس» میشد و وضع نصف واقعیت دیده میشد. این خطا برای کسی که خط شخصی و کاریاش یکی است از همه بزرگتر است، چون تماس غیرکاری بیشتری در مخرج دارد.
ترتیب را هم جابهجا نکن. اگر تکراریها را نگه داری، عدد به شکل کاذب بدتر میشود؛ کسی که جواب نگرفته معمولا دوباره میگیرد و هر بارش یک خط قرمز تازه است.
عدد دوم معمولا تکاندهندهتر است: از آن ۲۸ تماس، فقط ۱۲ تا برگشتهاند. کمتر از نصف. جملهی «هر چه را از دست بدهم بعدا خودم زنگ میزنم» تا وقتی شمرده نشود باورکردنی است.
شانزده تماس برنگشته چند تومان است
در این مثال فرضی هر بیمار تازه حدود چهار میلیون تومان برای کلینیک میارزد. وسوسه این است که ۱۶ را در چهار میلیون ضرب کنی و بگویی ماهی ۶۴ میلیون تومان ضرر میکنم. این عدد غلط است و سه بار باید کوچک شود.
هر تماسگیرنده مشتری نمیشود
نسبت را از تماسهای جوابدادهی خودت بگیر، نه از حدس. در این کلینیک از ۸۹ تماسی که جواب گرفتند ۲۲ نفر نوبت گرفتند؛ تقریبا یک نفر از هر چهار نفر. پس از آن ۱۶ تماس، حدود ۴ بیمار انتظار میرفت و عدد میشود ۱۶ میلیون تومان.
بعضی از راه دیگری برگشتهاند
خیلیها بعد از تماس بیجواب دوباره زنگ نمیزنند؛ در پیامرسان پیام میدهند. ده شمارهی از دست رفتهی اخیر را در پیامرسانت جستوجو کن و بشمار چند نفرشان همان روز نوشتهاند. اگر در کلینیک مثال ۵ نفر از آن ۱۶ نفر اینطور رسیده باشند، ۱۱ نفر میماند؛ یعنی حدود ۳ بیمار و ۱۲ میلیون تومان در ماه. البته اگر پیامرسان را هم دیر جواب میدهی، این نجات اتفاق نیفتاده است.
اسم این عدد «ضرر» نیست
ضرر پولی است که داشتی و رفت. این درآمدی است که ممکن بود بیاید و بخشی از آن با بهترین پاسخگویی هم نمیآمد. فرقش فقط لفظی نیست: اگر اسمش را ضرر بگذاری، هر راهحلی با هر قیمتی موجه به نظر میرسد. اگر بگویی «درآمد در معرض»، پرسش بعدی این میشود که فلان راهحل چه مقدارش را واقعا برمیگرداند.
عدد خام ۶۴ میلیون بود و عدد قابل دفاع ۱۲ میلیون. تصمیم را دومی میسازد، و همیشه کنارش بنویس که برآورد است و روی کدام فرضها ایستاده.
همان ۲۸ تماس، این بار روی ساعت
«یکی از هر چهار تماس» هنوز نمیگوید چه کار کنی. تماس بیجواب جایی پیدا میشود که دو چیز روی هم میافتد: ساعتی که مشتری زنگ میزند و ساعتی که تو نمیتوانی برداری. برای همین ستون ساعت را در برگهات جا نینداز. پخش ساعتی آن ۲۸ تماس در کلینیک مثال این بود:
| ساعت | کل تماس | بیجواب | در آن ساعت چه خبر بود |
|---|---|---|---|
| ۸ تا ۹ | ۶ | ۴ | هنوز باز نشده؛ پذیرش ساعت ۹ میآید |
| ۹ تا ۱۲ | ۶۰ | ۷ | روال عادی |
| ۱۲ تا ۱۳ | ۱۵ | ۹ | ناهار همهی تیم، همزمان |
| ۱۳ تا ۱۴ | ۸ | ۵ | شلوغترین نوبت درمان |
| ۱۴ به بعد | ۲۸ | ۳ | روال عادی |
هجده تماس از ۲۸ تماس در سه ساعت جمع شده است؛ نزدیک دوسوم مشکل در سه ساعت از ده ساعت کاری. قاعدهی سادهاش این است: اگر بیشتر از نیمی از تماسهای بیجواب در سه ساعت باشد، مسئلهات از جنس برنامه است و برنامه را میشود بدون خرج عوض کرد.
دو چیز را کنار هم نگاه کن، نه یکی را. تعداد میگوید بیشترین فرصت کجاست. نسبت میگوید بدترین عملکرد کجاست: ساعت ۸ تا ۹ فقط شش تماس دارد، ولی چهار تا از شش تا بیجواب مانده. و ستون آخر، یعنی اینکه در آن ساعت چه کار میکردی، همان ستونی است که راهحل از آن بیرون میآید. اینجا سه ساعت بد سه جنس متفاوت دارند: ساعت کاری، برنامهریزی و ظرفیت.
- ناهار نوبتی، تا همیشه یک نفر کنار تلفن باشد: برآورد نجات ۷ تماس از ۹ تماس.
- آمدن پذیرش نیم ساعت زودتر: ۳ تماس از ۴ تماس.
- انتقال خط به یک نفر دیگر در ساعت شلوغ درمان: ۳ تماس از ۵ تماس.
روی هم ۱۳ تماس از ۲۸ تماس. پانزده تماس بیجواب از ۱۱۷ فرصت میماند؛ یعنی از «یکی از هر چهار» به حدود «یکی از هر هشت» میرسی، با سه تغییری که تقریبا خرجی ندارند. هیچکدام از این سه راهحل «منشی بگیر» یا «ربات بخر» نبود. و اگر روزی قرار باشد برای پاسخگویی پولی بدهی، عددی که باید آن خرج را توجیه کند همین پانزده تماس باقیمانده است، نه بیست و هشت تماس اول.
مشتری وقتی زنگ میزند که خودش بیکار است
این الگو اتفاقی نیست. برای بیشتر آدمها وقت آزاد یعنی پیش از شروع کار خودشان، ساعت ناهار، و بعد از تعطیلی. هر سه همان ساعتهایی است که تو هم یا هنوز نیامدهای، یا سر ناهاری، یا رفتهای. برای همین سهم تماس بیجواب در کسبوکارهای کوچک از حدس صاحبشان بالاتر درمیآید؛ از بینظمی نیست، از همزمانی است.
ساعت کاریای را که اعلام کردهای کنار جدولت بگذار. اگر اوج تماس ساعت هشت است و تو نه باز میکنی، جابهجا کردن یک ساعت، نه اضافه کردنش، بخش بزرگی را برمیگرداند. اگر جابهجایی شدنی نیست، دستکم ساعت واقعی را همهجا درست بنویس تا مشتری در ساعت درست زنگ بزند.
یک قید هم دارد: هر بار فقط یک تغییر بده و دو هفته بعد همان ساعت را دوباره بشمار. اگر سه چیز را با هم عوض کنی، نمیفهمی کدام اثر کرد.
وقتی شمارش چیزی نشان نمیدهد
این روش همیشه به یک الگوی تمیز نمیرسد و آن حالتها را هم باید درست خواند.
تماس بیجوابت خیلی کم درآمد. سه احتمال هست. یا واقعا خوب جواب میدهی؛ عدد را نگه دار و شش ماه دیگر دوباره بساز. یا مشتریها اصلا زنگ نمیزنند؛ اگر کل تماس مشتری در ماه به ده تا نمیرسد، مسئلهات دیده نشدن است، نه جواب ندادن. یا تاریخچهی اشتباهی را شمردهای: شمارهای که در نقشه و اینستاگرام و سایتت نوشته شده همان خطی است که بررسی کردی؟
هیچ ساعتی برجسته نبود. اگر کل تماسهای بیجوابت کمتر از بیست تاست و روی ده ساعت پخش شده، هر خانه یکی دو تماس دارد و از آن الگو درنمیآید. یک ماه دیگر جمع کن و روی هم بگذار. همین احتیاط برای ساعتی که کمتر از سه تماس دارد هم لازم است. اگر با دادهی بیشتر هم پخش ماند، یک بار بر اساس روز هفته جدا کن؛ گاهی الگو در پنجشنبه است، نه در ساعت. و اگر باز هم یکنواخت بود، یعنی جابهجایی برنامه کمکی نمیکند و مسئلهات پوشش دائمی میخواهد.
و در هر حال این عدد فرصت میشمارد، نه مشتری. بعضی از آن تماسها فروشنده بودهاند، بعضی اشتباه گرفتهاند و بعضی هیچوقت نمیخریدند.
ادامهی همین مسیر، یعنی اینکه تماس از دست رفته را تا چه زمانی میشود برگرداند و بعد از تغییرهای بیهزینه چه چیزی میماند، در مینیدورهی رایگان «زنگ ازدسترفته» آمده است. اگر بعد از آن تغییرها هنوز تماس زیادی بیرون از ساعت کاری میماند، جزئیات خدمت پاسخگوی تلفنی خودکار را ببین؛ همان صفحه نوشته برای چه کسی مناسب نیست.