09057421617 مشاوره رایگان

دویست و پنجاه دقیقه در هفت روز. فروشنده‌ی لوازم خانگی‌ای در تبریز یک هفته هر بار که در دایرکت قیمتی تایپ کرد، موجودی را نگاه کرد، شماره‌ی کارت فرستاد، نشانی پرسید یا رسیدی را وارسی کرد، همان لحظه در یادداشت گوشی‌اش نوشت چند دقیقه طول کشید. این فروشنده یک مثال فرضی است و عددهایش برای نشان دادن روش آمده‌اند، ولی کاری که کرد را هر کسی می‌تواند از همین امروز انجام بدهد.

دلیل این کار ساده است. وقتی به هزینه فروشگاه اینترنتی فکر می‌کنی، یک طرف ترازو عدد دارد، مثلا بیست و چند میلیون تومان، و طرف دیگر هیچ عددی ندارد. فروش در دایرکت «رایگان» به نظر می‌رسد چون پولی بابتش نمی‌دهی؛ وقت می‌دهی، و وقت در هیچ دفتری ثبت نمی‌شود. چیزی که عدد ندارد در تصمیم هم وزن ندارد.

برگه‌ی هفت‌روزه‌ای که از حافظه پر نمی‌شود

یادداشتی با چهار ستون بساز: تاریخ، کاری که کردم، چند دقیقه، برای چند نفر. فقط این پنج کار را ثبت کن، نه همه‌ی کار روزت را:

  • تایپ قیمت
  • نگاه کردن موجودی
  • فرستادن شماره‌ی کارت
  • پرسیدن نشانی
  • وارسی رسید پرداخت

همان لحظه بنویس و به بالا گرد کن؛ چهل ثانیه را یک دقیقه بنویس. آخر روز از حافظه ننویس. کارهای یک‌دقیقه‌ای تکراری در حافظه نمی‌مانند و عددی که از حافظه درمی‌آید معمولا حدود نصف واقعیت است. هفت روز کامل بنویس، روزهای خلوت هم.

برگه‌ی فروشنده‌ی تبریزی این شد:

روز دقیقه برای چند نفر
شنبه ۳۸ ۶
یکشنبه ۲۲ ۴
دوشنبه ۵۱ ۷
سه‌شنبه ۱۹ ۳
چهارشنبه ۴۴ ۶
پنجشنبه ۶۷ ۹
جمعه ۹ ۱

جمع ستون دوم ۲۵۰ دقیقه است؛ تقسیم بر هفت، حدود ۳۶ دقیقه در روز، و در سی روز ۱۸ ساعت. بیشتر از دو روز کاری کامل در ماه، فقط برای تایپ تکراری.

وسوسه می‌شوی جمعه را حذف کنی چون «روز عادی نیست». اگر حذفش کنی، میانگین از ۳۶ به حدود ۴۰ دقیقه می‌رسد. هر حذفی عدد را به نفع تصمیمی خم می‌کند که از پیش در ذهنت گرفته‌ای. اگر جمعه‌ها واقعا کم کار می‌کنی، این هم بخشی از کسب‌وکار توست.

عدد دوم مهم‌تر از اولی است

جمع ستون سوم ۳۶ نفر است. ۲۵۰ دقیقه تقسیم بر ۳۶ نفر یعنی حدود ۷ دقیقه برای هر مشتری. این دو عدد رفتار متفاوتی دارند: اگر فروش دو برابر شود، دقیقه‌ی روزانه دو برابر می‌شود ولی دقیقه‌ی هر مشتری همان ۷ می‌ماند. اولی می‌گوید الان چقدر گران است؛ دومی می‌گوید روش کارت چقدر سنگین است.

این را با دو کسب‌وکار ببین که هر دو روزی ۴۵ دقیقه ثبت کرده‌اند. یک فروشگاه لباس که ۱۵ مشتری در روز دارد، یعنی ۳ دقیقه برای هر نفر: قیمت، سایز، موجودی. این کار کوتاه و یکسان همان چیزی است که فروشگاه حلش می‌کند. و یک فروشنده‌ی تجهیزات صنعتی با ۳ مشتری، یعنی ۱۵ دقیقه برای هر نفر. این تایپ تکراری نیست؛ مشاوره است. مشتری می‌پرسد کدام مدل به کارش می‌آید و تو توضیح می‌دهی. برای او آن ربع ساعت هزینه نیست، خود فروش است، و اگر با فروشگاه حذفش کند احتمالا فروشش هم کم می‌شود.

اگر دقیقه‌ی هر مشتری‌ات بالای ده است، یا بیشترش صرف گشتن می‌شود، یعنی دنبال عکس می‌گردی یا از موجودی مطمئن نیستی، مشکل حجم نیست. فروشگاه همان نامرتبی را به جای تازه‌ای منتقل می‌کند. ستون «کاری که کردم» برای دیدن همین تفاوت است.

دقیقه را با کدام نرخ به تومان برگردانی

این‌جا بیشتر آدم‌ها می‌گویند «من که به خودم حقوق نمی‌دهم». سه راه برای قیمت گذاشتن روی یک ساعت وقتت هست:

  1. هزینه‌ی جایگزین: اگر کسی را فقط برای همین کار استخدام می‌کردی، ساعتی چقدر می‌دادی؟
  2. درآمد خودت: سود ماهانه تقسیم بر ساعت‌های کاری.
  3. کار ازدست‌رفته: اگر آن ساعت را صرف پیدا کردن مشتری تازه می‌کردی، چقدر بیشتر درمی‌آوردی؟

راه اول را بردار؛ نه چون بهترین است، چون محافظه‌کارانه‌ترین است. راه دوم این‌جا گمراه می‌کند، چون میانگین همه‌ی کارهای توست، از مذاکره تا مدیریت، و تایپ کردن قیمت آن ارزش را ندارد. کسی که با این راه به نرخ ساعتی بالا برسد، هر خریدی را روی کاغذ توجیه کرده است. راه سوم گاهی واقعا عدد بزرگی می‌دهد، ولی باید ثابتش کرد، نه فرضش کرد.

کاربرگ پنج خطی، با عددهای فروشنده‌ی تبریزی

خط چه چیزی عدد این مثال
۱ نرخ ساعتی جایگزین ۱۲۰ هزار تومان
۲ هزینه‌ی ماهانه‌ی فروش دستی: ۱۸ ساعت ضرب در نرخ ۲ میلیون و ۱۶۰ هزار تومان
۳ راه‌اندازی یک‌باره و نگهداری ماهانه ۲۸ میلیون، و ماهی ۹۰۰ هزار تومان
۴ صرفه‌جویی ماهانه: خط ۲ منهای نگهداری یک میلیون و ۲۶۰ هزار تومان
۵ ماه سربه‌سر: راه‌اندازی تقسیم بر خط ۴ حدود ۲۲ ماه

اگر خط ۴ منفی شود، همان‌جا تمام است؛ یعنی نگهداری فروشگاه از کل وقتی که امروز صرف می‌کنی گران‌تر است. معیار خط ۵ را هم از پیش بدان: زیر دوازده ماه معمولا منطقی است، بین دوازده تا بیست و چهار ماه مرزی، و بالای بیست و چهار ماه یعنی نه، چون در آن مدت کسب‌وکارت احتمالا شکل دیگری پیدا کرده است.

نگهداری ماهانه چه سهمی را خورد

از دو میلیون و ۱۶۰ هزار تومان، ۹۰۰ هزار تومان همان اول رفت؛ بیشتر از یک‌سوم صرفه‌جویی. راه‌اندازی یک بار پرداخت می‌شود، ولی نگهداری هر ماه از صرفه‌جویی کم می‌کند. مهم‌ترین عدد این حساب همین است، و همان عددی است که در استعلام کمتر گفته می‌شود.

بیست و دو ماه، بعد از دو اصلاح

ماه اول فروشگاه تازه معمولا وقت بیشتری می‌گیرد، نه کمتر: عکس می‌خواهد، توضیح می‌خواهد، قیمت قطعی می‌خواهد. پس یک ماه به حساب اضافه کن. اگر ورود محصولات را هم خودت انجام بدهی و بیست ساعت طول بکشد، آن هم با همان نرخ دو میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است. راه‌اندازی واقعی می‌شود ۳۰ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان و سربه‌سر حدود ۲۴ ماه؛ درست روی مرز.

اگر فروش نصف شود

این آزمونی است که تصمیم را واقعی می‌کند. با نصف حجم، ماهی ۹ ساعت وقت می‌گیرد، یعنی یک میلیون و ۸۰ هزار تومان. منهای ۹۰۰ هزار تومان نگهداری، فقط ۱۸۰ هزار تومان صرفه‌جویی می‌ماند و سربه‌سر می‌رود روی حدود ۱۶۹ ماه؛ چهارده سال. تصمیمی که فقط در بهترین حالت جواب بدهد تصمیم نیست، شرط‌بندی است. و علت این شکنندگی همان هزینه‌ی ثابت است.

دو پیشنهاد که ارزان‌ترش گران‌تر درمی‌آید

فرض کن صرفه‌جویی دستی‌ات ماهی ۲ میلیون تومان است و دو پیشنهاد گرفته‌ای:

پیشنهاد اول پیشنهاد دوم
راه‌اندازی ۲۸ میلیون ۴۰ میلیون
نگهداری ماهانه ۹۰۰ هزار ۲۰۰ هزار
ماه سربه‌سر حدود ۲۵ حدود ۲۲
صرفه‌جویی اگر حجم نصف شود ۱۰۰ هزار در ماه ۸۰۰ هزار در ماه

پیشنهادی که پرداخت اولش بزرگ‌تر است زودتر به سربه‌سر می‌رسد و در برابر افت فروش هم مقاوم‌تر است. هزینه‌ی ثابت کم، بیمه‌ی توست.

سه پرسش که در استعلام باید خودت بپرسی

معمولا فقط قیمت راه‌اندازی را می‌شنوی. این سه را صریح بپرس، وگرنه کاربرگت غلط درمی‌آید:

  • نگهداری ماهی چقدر است؟ هاست، دامنه، به‌روزرسانی، پشتیبانی. اگر گفتند رایگان، بپرس تا کی و بعدش چقدر. «رایگان» خیلی وقت‌ها یعنی سال اول، و ماه سربه‌سر تو احتمالا بعد از سال اول است؛ پس نگهداری را از ماه سیزدهم در حساب بگذار، نه صفر.
  • ورود محصولات شامل قرارداد هست؟ اگر صد محصول داری و باید یکی‌یکی وارد شوند، این یا وقت توست یا پول کس دیگری.
  • درگاه پرداخت چه می‌خواهد؟ کارمزد هر پرداخت، و مهم‌تر از آن، کار اداری گرفتنش که مدرک رسمی و زمان می‌خواهد.

عددی که از هفت روز ثبت درآوردی کف است، نه سقف. بریده شدن تمرکز وسط کار دیگر، مشتری‌ای که ساعت یازده شب پرسید و تا صبح از جای دیگری خرید، و قیمت یا نشانی اشتباهی که یک بار در ماه پیش می‌آید، هیچ‌کدام در آن برگه نیست. پس اگر حساب محافظه‌کارانه هم جواب داد، تصمیم روشن است.

پیجی که سه روز بسته ماند

یک نفر حساب کرده و سربه‌سرش سی ماه درآمده؛ طبق معیار یعنی نه. ولی می‌گوید کل فروشش از یک پیج اینستاگرام است که پارسال سه روز بسته شد و در آن سه روز هیچ نفروخت. اگر روزی ۵ میلیون تومان می‌فروخت، آن سه روز ۱۵ میلیون تومان بوده؛ نزدیک نصف هزینه‌ی راه‌اندازی، در یک اتفاق.

این‌جا کاربرگ پرسش غلطی می‌پرسد. پرسش او «چقدر صرفه‌جویی می‌کنم؟» نیست؛ «اگر فردا پیجم برای همیشه بسته شود چه می‌ماند؟» است. چنین چیزی بیمه است و بیمه را با حساب سربه‌سر نمی‌سنجند. با این حال جوابش هم لزوما فروشگاه گران نیست. اگر هدف بیمه است، ارزان‌ترین چیزی که مالکیت می‌دهد کافی است: یک صفحه‌ی ساده با فهرست محصولات و راه تماس، و فهرستی از شماره‌ی مشتری‌ها که روی دستگاه خودت باشد.

کاربرگ ابزار خوبی است، ولی به یک پرسش جواب می‌دهد. پیش از پر کردنش مطمئن شو پرسش تو همان است. برگه‌ی هفت‌روزه و کاربرگ سه‌حالته‌ی این حساب در مینی‌دوره‌ی رایگان «کارگاه اجاره‌ای» آمده است. اگر حسابت گفت «بله»، جزئیات این خدمت را ببین؛ و اگر سربه‌سرت بالای دو سال درآمد، همان را در گفت‌وگوی پیش از آن هم می‌شنوی.

فهرست محتوای این مطلب !
پیشنهاد مطالعه
«اگه می‌خواست، خودش پیام می‌داد.» این جمله را تقریبا هر صاحب کسب‌وکار ...
چهار پیام، با فاصله‌ی چند روز، به کسی که قیمت گرفته و ساکت شده. شرکت خ...
نه فروش از پیگیری اول، شش تا از دومی، چهار تا از سومی، دو تا از چهارمی...
مقاله‌ای نوشتی، کامل و دقیق، منتشرش کردی و بعد هیچ اتفاقی نیفتاد؟ معمو...
فهرست چهل‌تایی دشمن توست، نه خود ایرادها. کسی که گزارش سئو سایت را باز...
اشتراک گذاری :
دیدگاهتان را بنویسید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سؤالی درباره‌ی همین مقاله داری؟ بپرس
ثبت درخواست مشاوره

فرم زیر را تکمیل کنید تا همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس بگیرند…

7 روز هفته، از 9 تا 18 پاسخگو شما هستیم
نیاز به پشتیبانی دارید؟
091690491