09057421617 مشاوره رایگان

بهتر کردن بخشی از کار که گلوگاه نیست، فقط بی‌فایده نیست؛ گاهی ضرر دارد. این جمله با شهود جور درنمی‌آید، چون همه‌ی ما یاد گرفته‌ایم هر بهبودی خوب است. ولی اگر مشتری‌هایت پشت یک مرحله صف کشیده‌اند، هر کاری که آدم بیشتری به آن صف بفرستد، صف را بلندتر می‌کند و هزینه‌اش را هم تو داده‌ای.

نمونه‌ی ساده‌اش: اگر پیگیری سرنخ‌ها به وقت تو نمی‌رسد و تبلیغ را زیاد کنی، فقط سرنخ‌های بیشتری را از دست می‌دهی.

قاعده‌ای که این را توضیح می‌دهد

در هر زنجیره‌ای، خروجی کل برابر ظرفیت کندترین حلقه است. نه میانگین حلقه‌ها؛ کندترین. اگر مرحله‌ی سوم کارت در هفته بیست مشتری را بیشتر جواب نمی‌دهد، مهم نیست مرحله‌ی اول صد نفر بیاورد یا هزار نفر. بیست نفر رد می‌شوند.

از این قاعده دو نتیجه درمی‌آید که کار را ساده می‌کند. اول، در هر لحظه فقط یک جا ارزش درست کردن دارد. دوم، آن یک جا را باید پیدا کرد، نه حدس زد؛ چون حدس آدم معمولا سراغ جایی می‌رود که بیشتر به چشم می‌آید.

گلوگاه کسب‌وکار صف ندارد، ولی سه نشانه دارد

در کارخانه گلوگاه را با چشم می‌بینی: قطعه‌ها پشت یک دستگاه روی هم جمع شده‌اند. در فروش و خدمات چنین صفی دیده نمی‌شود. به‌جایش این سه را نگاه کن:

  • غیرعادی‌ترین ریزش، نه بزرگ‌ترین. اینکه بیشتر بیننده‌های یک پست خرید نمی‌کنند عادی است. اینکه یک‌سوم کسانی که پیام داده‌اند جواب نگرفته‌اند عادی نیست.
  • جایی که کار دستی انباشته شده. هر مرحله‌ای که یک آدم باید انجامش بدهد، ظرفیتش به وقت آن آدم بسته است. پیام‌های خوانده‌نشده، فهرست «باید زنگ بزنم»، پیش‌فاکتورهای نفرستاده.
  • جایی که می‌گویی «بعدا انجامش می‌دهم». کاری که مدام عقب می‌افتد همان کاری است که ظرفیت ندارد.

نشانه‌ی سوم را دست‌کم نگیر. اغلب از دو تای اول دقیق‌تر است، چون عدد نمی‌خواهد و خودت از قبل می‌دانی‌اش.

وقتی گلوگاه خود تو هستی

در کسب‌وکارهای کوچک، نشانه‌ی دوم و سوم خیلی وقت‌ها به یک نفر می‌رسد: صاحب کار. قیمت را فقط او می‌داند، تخفیف را فقط او تایید می‌کند، جواب مشتری سخت را فقط او می‌دهد. هر مرحله‌ای که از او رد می‌شود ظرفیتش به ساعت‌های بیداری یک آدم بسته است، و این ظرفیت با بزرگ‌تر شدن کار بزرگ نمی‌شود.

این را از یک چیز ساده می‌شود فهمید: اگر سه روز نباشی، کدام کارها می‌ایستد؟ هر کاری که می‌ایستد یک مرحله‌ی دستی است که فقط یک نفر انجامش می‌دهد. لازم نیست همه‌ی این‌ها را واگذار کنی؛ بعضی واقعا تصمیم تو را می‌خواهند. ولی آن‌هایی که فقط «دانستن» تو را می‌خواهند، مثل قیمت و موجودی و ساعت کار، باید جایی بیرون از ذهنت نوشته شوند.

و اگر گلوگاه تویی، تبلیغ بیشتر، محتوای بیشتر و ابزار تازه همه یک نتیجه دارند: کار بیشتری پشت همان یک نفر جمع می‌شود.

اصلاحی که کار کرد و کمتر از انتظار جواب داد

یک آموزشگاه را در نظر بگیر که نقشه‌ی مسیر مشتری‌اش را کشیده و دیده بسیاری از پیام‌ها بی‌جواب می‌مانند. این مثال فرضی است. آموزشگاه برای پیام‌های اول پاسخ خودکار گذاشت. عددهای یک ماه، پیش و پس از این کار:

ایستگاه پیش از اصلاح پس از اصلاح
پیام داد ۴۰۰ ۴۰۰
جواب گرفت ۲۶۰ ۳۸۰
جلسه‌ی مشاوره‌ی رایگان گرفت ۹۰ ۱۲۵
ثبت‌نام کرد ۳۱ ۳۸

ردیف دوم همان چیزی شد که می‌خواستند: ۱۲۰ نفر بیشتر جواب گرفتند. ولی ثبت‌نام فقط هفت نفر بالا رفت. چرا؟

حساب آنچه باید می‌شد

پیش از اصلاح، از ۲۶۰ نفری که جواب گرفتند ۹۰ نفر جلسه گرفتند؛ کمی بیشتر از یک‌سوم. اگر همین نسبت می‌ماند، از ۳۸۰ نفر باید حدود ۱۳۳ جلسه درمی‌آمد. ۱۲۵ درآمد.

از ۹۰ جلسه هم ۳۱ ثبت‌نام درآمده بود؛ باز حدود یک‌سوم. با همان نسبت، ۱۲۵ جلسه باید نزدیک ۴۳ ثبت‌نام می‌داد. ۳۸ داد.

پس دو مرحله‌ی بعدی هر دو کمی ضعیف‌تر از قبل کار کرده‌اند و پنج ثبت‌نام جایی در این میان گم شده است. اصلاح شکست نخورد. گلوگاه جابه‌جا شد.

دو توضیح که شبیه هم‌اند و درمانشان فرق دارد

برای آن افت دو دلیل محتمل هست:

  1. آدم‌های متفاوتی جلو آمده‌اند. پیش‌تر فقط ۲۶۰ نفر جواب می‌گرفتند؛ احتمالا پیگیرترها. حالا همه جواب می‌گیرند، از جمله کسانی که چندان مصمم نبودند. طبیعی است سهم کمتری از این گروه تا آخر برود.
  2. ظرفیت جلسه‌ها پر شده. ۱۲۵ جلسه در ماه شاید از توان تیم بیشتر باشد. بعضی جلسه‌ها دیر برگزار شده‌اند و تا آن موقع متقاضی سرد شده است.

اگر اولی درست باشد، کار خاصی لازم نیست؛ افتی است که با بزرگ‌تر شدن ورودی همراه می‌آید. اگر دومی درست باشد، گلوگاه تازه همین جلسه‌هاست و باید سراغش رفت.

راه جدا کردنشان نگاه به زمان است. در حالت اول، افت از روز نخست یکنواخت است. در حالت دوم، در روزهای شلوغ بدتر می‌شود و فاصله‌ی «درخواست جلسه» تا «برگزاری جلسه» بلندتر شده است. یعنی عددی لازم داری که پیش‌تر نداشتی: میانگین همین فاصله. بدون آن، بین این دو فقط می‌شود حدس زد.

افت در مرحله‌های بعدی همیشه خبر بد نیست. اگر از عوض شدن ورودی می‌آید، یعنی داری آدم‌های بیشتری را جلو می‌بری، نه فقط سرسخت‌ترین‌ها را.

پیش از باز کردن یک گره، مرحله‌ی بعدش را نگاه کن

درسی که از این مثال می‌ماند یک پرسش است که باید پیش از هر اصلاح بپرسی: اگر این مرحله روان شود، مرحله‌ی بعدی توان پذیرفتن این حجم را دارد؟

اگر پیگیری را خودکار کنی و ناگهان دویست سرنخ پیگیری‌شده داشته باشی، چه کسی به آن‌ها جواب می‌دهد؟ اگر جوابی نداری، فشار را فقط یک قدم جلوتر برده‌ای. این دلیل خوبی برای اصلاح نکردن نیست؛ دلیل خوبی است برای اینکه از پیش بدانی نگاه بعدی‌ات باید کجا باشد.

کسی که این را نداند، بعد از اولین موفقیت همان ابزار را بزرگ‌تر می‌کند: پاسخ خودکار بیشتر، تبلیغ بیشتر. در حالی که مشکل از آن‌جا رفته است.

دو کار که نباید بکنی

دو گره را با هم باز نکن

وسوسه‌انگیز است که وقتی دست به کار شده‌ای، همه‌ی جاهای ضعیف را یک‌جا درست کنی. نکن. نه فقط چون گران است؛ چون بعدش نمی‌دانی کدام کار جواب داد و دفعه‌ی بعد چیزی یاد نگرفته‌ای.

بعد از اصلاح، نقشه را کنار نگذار

هر بار که گلوگاهی برداشته شود، یکی دیگر پیدا می‌شود. این پایان ندارد و قرار هم نیست داشته باشد. نقشه‌ی مسیر مشتری سندی نیست که یک بار بکشی؛ ابزاری است که بعد از هر تغییر دوباره نگاهش می‌کنی.

سه «بهبود» که وقتی گلوگاه جای دیگر است، فقط خرج‌اند

برای اینکه قاعده از حالت نظری بیرون بیاید، سه تصمیم رایج را با آن بسنج. فرض کن جای تنگ کارت جواب دادن به پیام‌هاست.

  • صفحه‌ی اصلی سایت را از نو طراحی می‌کنی. صفحه زیباتر می‌شود و شاید آدم بیشتری پیام بدهد؛ یعنی پیام بی‌جواب بیشتر.
  • برای مرحله‌ی بعد از خرید باشگاه مشتریان می‌سازی. کار خوبی است، ولی روی آدم‌هایی اثر دارد که از جای تنگ رد شده‌اند، و تعدادشان را همان جای تنگ تعیین می‌کند.
  • هفته‌ای سه پست بیشتر می‌گذاری. وقتی که صرف این پست‌ها می‌شود از همان وقتی کم می‌شود که باید صرف جواب دادن می‌شد.

هیچ‌کدام کار بدی نیست. فقط نوبتشان نرسیده است.

نیم ساعت برای پیدا کردن گلوگاه خودت

مسیر مشتری را در چهار تا شش مرحله بنویس و عدد یک ماه هر مرحله را کنارش بگذار. بعد سه نشانه را یکی‌یکی امتحان کن: کدام ریزش غیرعادی است؟ کار دستی کجا انباشته شده؟ و درباره‌ی کدام کار بیشتر از همه می‌گویی «بعدا»؟

اگر هر سه نشانه یک جا را نشان دادند، همان‌جاست. اگر نشان ندادند، از نشانه‌ی سوم شروع کن و برای دو هفته عدد همان مرحله را نگه دار.

و اگر نقشه‌ات نشان داد هیچ مرحله‌ای صف ندارد و همه‌چیز با حجم فعلی روان است، گلوگاهت بیرون از این زنجیره است: یعنی به اندازه‌ی کافی آدم وارد مسیر نمی‌شود. آن‌وقت، و فقط آن‌وقت، بیشتر دیده شدن جواب درست است.

جدول قبل و بعد این مثال و روش کامل کشیدن نقشه در مینی‌دوره‌ی رایگان «نقشه‌ی کارخانه» آمده است. برای بررسی نقشه‌ی خودت با یک نفر بیرونی، جزئیات مشاوره‌ی سیستم‌سازی کسب‌وکار را ببین.

فهرست محتوای این مطلب !
پیشنهاد مطالعه
«اگه می‌خواست، خودش پیام می‌داد.» این جمله را تقریبا هر صاحب کسب‌وکار ...
چهار پیام، با فاصله‌ی چند روز، به کسی که قیمت گرفته و ساکت شده. شرکت خ...
نه فروش از پیگیری اول، شش تا از دومی، چهار تا از سومی، دو تا از چهارمی...
مقاله‌ای نوشتی، کامل و دقیق، منتشرش کردی و بعد هیچ اتفاقی نیفتاد؟ معمو...
فهرست چهل‌تایی دشمن توست، نه خود ایرادها. کسی که گزارش سئو سایت را باز...
اشتراک گذاری :
دیدگاهتان را بنویسید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سؤالی درباره‌ی همین مقاله داری؟ بپرس
ثبت درخواست مشاوره

فرم زیر را تکمیل کنید تا همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس بگیرند…

7 روز هفته، از 9 تا 18 پاسخگو شما هستیم
نیاز به پشتیبانی دارید؟
091690491