09057421617 مشاوره رایگان

یک پرسش که شاید ماه‌هاست ته ذهنت است: «کی بالاخره کارم سیستمی می‌شود؟» یک ابزار گرفتی، بعد یکی دیگر، بعد یکی دیگر، و هنوز آن حس نیامده. اگر داری می‌پرسی سیستم سازی کسب و کار چیست، احتمالا پشت پرسش یک باور هم هست: تا همه‌ی قطعه‌ها کامل و وصل نشده‌اند، هنوز سیستم نداری، و یک روز همه‌چیز سر جایش می‌نشیند و از آن روز کار خودش می‌چرخد. این نوشته می‌گوید سیستم دقیقا از چه چیزی ساخته می‌شود، چرا آن روز هیچ‌وقت نمی‌آید، و چرا لازم هم نیست بیاید.

کسب‌وکارهای این نوشته فرضی‌اند.

سیستم سازی کسب و کار در یک جمله

اگر بخواهی کل سیستم‌سازی را در یک جمله بگویی، «ابزار بهتر بخر» نیست، «محتوای بیشتر بساز» نیست، «تیم را بزرگ‌تر کن» هم نیست. این است: قطعه‌ها را به هم وصل کن، و هر انتقال را با عدد بسنج. در این جمله هیچ چیزی درباره‌ی خریدن نیست. همه‌اش درباره‌ی دیدن مسیر است، بستن انتقال‌هایی که هنوز با دست انجام می‌شوند، و سنجیدن نتیجه.

وضعیت رایج این است: یک جا پیام‌ها را جواب می‌دهی، یک جای دیگر اسم مشتری‌ها را نگه می‌داری، یک جا فروش را ثبت می‌کنی، و چند کار هست که فقط وقتی خودت هستی انجام می‌شود. هر ابزار تازه یک تکه را بهتر می‌کند، ولی تصویر کلی همان است. و کم‌کم این پرسش جدی‌تر می‌شود: اگر این همه ابزار سیستم نیست، پس سیستم چیست؟

شش قطعه، هرکدام جواب یک پرسش

سیستم یک کسب‌وکار کوچک را می‌شود در شش قطعه دید. هر قطعه جواب یک پرسش متفاوت است؛ ببین کدام پرسش را هنوز جواب نداری.

قطعه پرسشی که جواب می‌دهد
سنجه کجا مشتری از دست می‌دهم؟
پاسخ‌گویی وقتی نیستم، چه جوابی به مشتری داده می‌شود؟
دیده شدن کسی که دنبالم می‌گردد، پیدایم می‌کند؟
مالکیت اگر یک پلتفرم فردا بسته شود، از کارم چه می‌ماند؟
حافظه کسی که شش ماه پیش خرید، امروز می‌دانم کیست و چه خرید؟
نقشه این پنج تا چطور به هم وصل می‌شوند؟

نکته‌ی اصلی این است که هیچ‌کدام از این قطعه‌ها به‌تنهایی کافی نیست. سنجه بدون حافظه یعنی می‌دانی بیست نفر بعد از قیمت گرفتن رفتند، ولی اسمشان را نداری که حتی یک پیام دوم بفرستی. حافظه بدون پاسخ‌گویی یعنی اسم و تاریخ آخرین خرید مشتری در فهرست هست و هیچ‌کس سراغش نمی‌رود. پس سیستم تعداد قطعه‌ها نیست؛ اتصال بین قطعه‌هاست. و برای همین ابزار پنجم آن حس را نمی‌آورد: ابزار پنجم یک قطعه‌ی دیگر است، در حالی که مشکل اتصال بین چهار تای قبلی بود.

سیستم کامل وجود ندارد

یک حقیقت شاید ناخوشایند: هیچ‌وقت به سیستم کامل نمی‌رسی. همیشه یک قطعه ناقص است، همیشه یک اتصال دستی مانده، همیشه عددی هست که نمی‌دانی. و این اشکالی ندارد. کسب‌وکارهایی که خوب کار می‌کنند سیستم کامل ندارند؛ سیستمی دارند که گلوگاهشان را حل کرده و بقیه را با کار دستی سر می‌کنند. هنوز کسی هست که بعضی جاها کار را با دست جلو می‌برد، فقط آن جاها جاهای گران نیستند.

خطر واقعی کمال‌گرایی است، و شکل‌های مودبانه‌ای دارد: «اول باید سایت را درست کنم، بعد.» «اول باید داده‌هایم را مرتب کنم، بعد.» «اول باید بهترین ابزار را پیدا کنم، بعد.» هرکدام منطقی به نظر می‌رسد، و جمعشان یک سال بدون هیچ قضاوتی است.

دو کسب‌وکار فرضی را کنار هم بگذار. اولی هشت ابزار دارد و همه‌ی قطعه‌ها را، ولی کسی نمی‌داند مشتری کجا از دست می‌رود و هیچ عددی را کسی دنبال نمی‌کند. دومی یک فایل ساده دارد و یک پاسخ خودکار، ولی می‌داند گلوگاهش پیگیری بعد از اعلام قیمت است، این ماه روی همان کار می‌کند و یک تاریخ در تقویمش دارد که نتیجه را ببیند. دومی سیستم دارد؛ اولی فقط ابزار دارد. و احتمالا دومی سال بعد ابزار بیشتری هم دارد، ولی هرکدام را وقتی اضافه کرده که یک گلوگاه خواسته.

سه پرسش که سلامت سیستم ناقص را می‌سنجد

اگر معیار سلامت کامل بودن نیست، چیست؟ سه پرسش که همین الان می‌توانی از خودت بپرسی:

  1. می‌دانی گلوگاهت کجاست؟ نه حدس؛ با یک دلیل. یک ریزش غیرعادی، یک کار دستی که جمع شده، یا همان کاری که مدام «بعدا» می‌شود.
  2. داری رویش کار می‌کنی؟ روی همان، نه روی چیز جذاب‌تری کنارش.
  3. سه ماه دیگر می‌فهمی جواب داد یا نه؟ یعنی عددی داری که الان می‌دانی چند است، و تاریخی که دوباره نگاهش می‌کنی.

اگر جواب هر سه بله است، سیستمت سالم است، هرقدر هم ناقص به نظر برسد. اگر حتی یکی نه است، ابزار تازه کمکی نمی‌کند، چون هیچ ابزاری هیچ‌کدام از این سه پرسش را جواب نمی‌دهد. و اولین کار فردا صبح هم از همین‌جا معلوم می‌شود: نه انتخاب ابزار تازه، نه عوض کردن متن صفحه، نه نوشتن برنامه‌ی سه‌ماهه؛ پیدا کردن بدترین انتقال دستی با عدد. بقیه ممکن است درست باشند، ولی بعد از این یکی.

سه ماه بعد: وقتی یکی از سه تغییر به معیارش نرسید

پرسش سوم سلامت، «سه ماه دیگر می‌فهمی؟»، یک دام دارد که بهتر است از قبل بدانی. کسب‌وکار فرضی‌ای را در نظر بگیر که سه تغییر داده و برای هرکدام از قبل معیار نوشته. بازنویسی متن پروفایل: پیام‌های ماهانه از ۳۸۴ به ۴۹۱ رسید و از معیارش گذشت. پاسخ خودکار دایرکت: از هر صد پیام، به‌جای ۶۵ پیام، ۹۴ پیام جواب گرفت و این هم موفق شد. فرم رزرو جلسه: قرار بود از هر صد نفری که جواب می‌گیرند دست‌کم ۴۵ نفر جلسه رزرو کنند، و از ۳۵ فقط به ۳۶ رسید. شکست.

حالا اثر هر سه را با هم ببین، چون این تغییرها روی هم سوارند و اثرشان ضرب می‌شود، نه جمع. پیش از تغییرها حدود ۸۸ جلسه در ماه رزرو می‌شد؛ بعد از آن‌ها حدود ۱۶۶. نزدیک دو برابر، با اینکه یکی از سه تغییر شکست خورد. و آن تغییر شکست‌خورده بی‌فایده هم نبود: وقتی تعداد جواب‌ها تقریبا دو برابر شد، اگر رزرو هنوز با پیام و تماس دستی انجام می‌شد، کسی که باید هماهنگش می‌کرد غرق می‌شد و نسبت رزرو احتمالا پایین می‌آمد. فرم رزرو قرار بود نسبت را بالا ببرد؛ در عمل جلوی افتش را گرفت.

دو درس از همین مثال. اول، معیار را بعد از دیدن نتیجه عوض نکن. حکم همان است که از قبل نوشته شده، «فرضیه تایید نشد»، و جدا از آن می‌نویسی «کار بی‌فایده نبود، ظرفیت را نگه داشت». اگر بعد از هر نتیجه بشود معیار را عوض کرد، هیچ تغییری هیچ‌وقت شکست نمی‌خورد و هیچ چیزی هم یاد گرفته نمی‌شود. دوم، تغییرها دو جنس دارند: بعضی برای بالا بردن یک عددند و بعضی برای اینکه عددی پایین نیاید. پیش از هر تغییر بپرس کدام است و معیارش را بر همان اساس بنویس، وگرنه ترمز را با این می‌سنجی که ماشین تندتر رفت یا نه.

برگه‌ی شش قطعه و فلش‌ها

کسانی که «سیستم سازی کسب و کار pdf» یا کتاب جست‌وجو می‌کنند، معمولا یک قالب آماده می‌خواهند. قالب آماده سیستم تو را نمی‌شناسد؛ این برگه را خودت در یک ساعت می‌کشی. شش قطعه را زیر هم بنویس و کنار هرکدام پرسشش را. برای هر پرسش یک جواب کوتاه و مشخص بنویس، نه یک حس. اگر جوابت «نمی‌دانم» است، همان را بنویس؛ آن هم یک جواب است.

بعد بین قطعه‌ها فلش بکش. هر جا یک قطعه داده‌اش را خودش به قطعه‌ی بعدی می‌دهد، فلش پر. هر جا یک آدم باید با دست جابه‌جایش کند، مثلا از دایرکت به فایل مشتری‌ها، فلش نقطه‌چین. حالا سه پرسش سلامت را بپرس: گلوگاهت کدام فلش نقطه‌چین است، داری رویش کار می‌کنی، و برایش عدد و تاریخ داری؟ اگر سومی را نداری، همین امشب یک تاریخ در تقویمت بگذار.

اشتباه رایج این تمرین این است که آدم برگه را با شش قطعه و کلی فلش نقطه‌چین می‌بیند و نتیجه می‌گیرد «پس باید همه‌اش را درست کنم». نه. برگه برای انتخاب یک فلش است، نه شش‌تا. بقیه‌ی نقطه‌چین‌ها فعلا با دست کار می‌کنند، همان‌طور که تا امروز کرده‌اند.

مرزش هم روشن است: این شش قطعه و سه پرسش ابزار تشخیص و تصمیم‌اند، نه تضمین نتیجه. اگر مشکل در خود محصول یا قیمت است، سیستم فقط کمک می‌کند زودتر بفهمی. پیش از کشیدن برگه، اسکورکارت رایگان سیستم‌سازی بازاریابی و فروش را پر کن تا ببینی کدام قطعه‌ها ضعیف‌ترند. اگر برگه را کشیدی و دیدی ابزار زیاد داری ولی بیشتر فلش‌ها نقطه‌چین‌اند و نمی‌دانی کدام را اول پر کنی، جزئیات مشاوره‌ی سیستم‌سازی را ببین؛ اگر هنوز حتی یک ابزار پایه مثل پرونده‌ی مشتری نداری، برایت زود است و همان‌جا هم همین گفته می‌شود. و اگر می‌خواهی برگه‌ات را کنار برگه‌ی بقیه بگذاری، به گروه تلگرامی ما بپیوند.

فهرست محتوای این مطلب !
پیشنهاد مطالعه
بیشتر تعریف‌هایی که برای «تولید محتوا چیست» پیدا می‌کنی، فهرستی از قال...
قیف فروش اسمی است برای یک تصویر ساده: از همه‌ی کسانی که اسم تو را می‌ب...
«نیم ساعته درستش می‌کنم.» اگر این جمله را درباره‌ی وصل کردن دو ابزار ب...
می‌خواهی هر شب ساعت نه به کسانی که فردا نوبت دارند یادآوری بفرستی. برا...
اتوماسیونت را روی سرور خودت نصب کرده‌ای و کار می‌کند. ولی یک نگرانی کو...
اشتراک گذاری :
دیدگاهتان را بنویسید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سؤالی درباره‌ی همین مقاله داری؟ بپرس
ثبت درخواست مشاوره

فرم زیر را تکمیل کنید تا همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس بگیرند…

7 روز هفته، از 9 تا 18 پاسخگو شما هستیم
نیاز به پشتیبانی دارید؟
091690491