09057421617 مشاوره رایگان

پانزده هفته از روزی که موضوع یک مقاله انتخاب می‌شود تا روزی که منتشر می‌شود. این عدد را هیچ‌کس در کسب‌وکاری که پایین‌تر دنبالش می‌کنیم نمی‌دانست. هر کس فقط تکه‌ی خودش را می‌دید: نویسنده می‌گفت پیش‌نویس را دو روزه تحویل داده، مدیر می‌گفت بازبینی را همین هفته انجام داده. و با این حال هر مقاله نزدیک چهار ماه در راه بود.

وقتی زمان تولید محتوا طولانی است، اولین حدس این است که کسی کند کار می‌کند. تقریبا هیچ‌وقت درست نیست. بیشتر عمر هر محتوا در صف می‌گذرد، نه در حال ساخته شدن؛ همان اتفاقی که در هر خط تولید کارخانه‌ای هم اندازه گرفته شده است.

خط تولید محتوا، حتی اگر همه‌اش کار یک نفر باشد

هر تکه محتوا از چند ایستگاه پشت سر هم رد می‌شود: انتخاب موضوع و نوشتن بریف، پژوهش و جمع کردن مثال، پیش‌نویس، بازبینی و اصلاح، و آماده‌سازی انتشار. ایستگاه یعنی یک نوع کار، نه یک نفر. اگر همه را خودت انجام می‌دهی، باز هم پنج ایستگاه داری.

یک قاعده‌ی ساده بر این خط حاکم است: خروجی کل خط هیچ‌وقت از خروجی کندترین ایستگاه بیشتر نمی‌شود. کارگاهی را در نظر بگیر که دستگاه برشش ساعتی شصت قطعه می‌برد، خم‌کاری‌اش ساعتی بیست، و رنگش ساعتی پنجاه. خروجی کارگاه ساعتی بیست قطعه است. اگر مدیر دستگاه برش تازه‌ای بخرد که ساعتی صد و بیست قطعه ببرد، خروجی همان بیست می‌ماند و فقط پشت خم‌کاری کوهی از قطعه‌ی بریده جمع می‌شود.

در تولید محتوا، همان کوه پوشه‌ی پیش‌نویس‌های نیمه‌تمام است. و مثل قطعه‌ی بریده، کهنه می‌شود: مثالش قدیمی می‌شود، عددش عوض می‌شود، و حال و هوای نویسنده‌اش هم.

پنج ایستگاه، یک گلوگاه

کسب‌وکار خدماتی‌ای را در نظر بگیر که یک نفر مسئول محتوایش است. این کسب‌وکار و عددهایش فرضی‌اند. ظرفیت هفتگی هر ایستگاه و کارهایی که پشتش منتظرند این است:

ایستگاه ظرفیت در هفته کار منتظر پشتش
انتخاب موضوع و بریف ۵ ۰
پژوهش ۴ ۲
پیش‌نویس ۳ ۵
بازبینی و اصلاح ۱ ۷
آماده‌سازی انتشار ۴ ۱

گلوگاه بدون حساب هم پیداست: بازبینی، با هفته‌ای یک. و بلندترین صف هم دقیقا پشت همان است. این نشانه را به خاطر بسپار، چون بدون هیچ جدولی هم کار می‌کند: هر جا کار نیمه‌تمام جمع شده، ایستگاه بعدش گلوگاه است. ماه گذشته چهار مقاله منتشر شده بود؛ هفته‌ای یکی. با نقشه جور درمی‌آید.

قانون لیتل: صف را بشمار، زمان را بدان

یک رابطه‌ی ساده در هر صفی برقرار است، از صف بانک تا پوشه‌ی پیش‌نویس‌ها: زمان چرخه برابر است با تعداد کارهای باز تقسیم بر تعداد کاری که در هر هفته تمام می‌شود. اسمش قانون لیتل است.

در این کسب‌وکار، کارهای باز را جمع بزن: صفر و دو و پنج و هفت و یک، می‌شود پانزده. هفته‌ای یک کار تمام می‌شود. پس هر کار تازه به‌طور میانگین پانزده هفته در راه است. هیچ‌کس کند نبود؛ صف طولانی بود.

نتیجه‌ی این رابطه برای بیشتر آدم‌ها غیرمنتظره است: اگر ظرفیت ثابت بماند، هر چه کار باز بیشتری شروع کنی، هر کار دیرتر تمام می‌شود. «بیا همه را با هم شروع کنیم تا زودتر تمام شوند» از نظر حساب برعکس است.

سه پیشنهاد روی میز، و حساب هر کدام

یک نویسنده‌ی دیگر بگیریم

ظرفیت پیش‌نویس از سه به شش می‌رسد. خروجی؟ هنوز هفته‌ای یک، چون بازبینی دست نخورده است. بدتر از آن، هر هفته سه پیش‌نویس تازه به صف بازبینی می‌رسد و فقط یکی خارج می‌شود. بعد از چهار هفته، کارهای باز از پانزده به بیست و سه می‌رسد و زمان چرخه بیست و سه هفته می‌شود. یعنی با یک حقوق اضافه، وضع بدتر شد.

بازبینی را دو نفر انجام دهند

ظرفیت گلوگاه از یک به دو می‌رسد. خروجی دو برابر می‌شود و با همان پانزده کار باز، زمان چرخه هفت و نیم هفته. این بهبود واقعی است، چون به خود گلوگاه دست زده است.

هیچ ظرفیتی را عوض نکن، فقط سقف بگذار

تصمیم بگیر هیچ‌وقت بیشتر از چهار کار باز نداشته باشی و بقیه را رسما «شروع‌نشده» علامت بزن. خروجی هنوز هفته‌ای یک است، ولی زمان چرخه می‌شود چهار هفته. از پانزده هفته به چهار، با تصمیمی که هیچ هزینه‌ای ندارد.

گزینه هزینه خروجی هفتگی زمان چرخه
وضع فعلی صفر ۱ ۱۵ هفته
نویسنده‌ی دوم یک حقوق ۱ ۲۳ هفته
بازبین دوم یک حقوق ۲ ۷٫۵ هفته
سقف کار باز صفر ۱ ۴ هفته

گران‌ترین گزینه بدترین نتیجه را داد و رایگان‌ترین بهترین را. ولی صادق باشیم: سقف کار باز تعداد محتوای سالانه را بالا نمی‌برد؛ همان هفته‌ای یک می‌ماند. چیزی که عوض می‌شود این است که هر تکه چهار هفته بعد از تصمیم منتشر می‌شود، نه چهار ماه بعد. پس هنوز به موضوع روز ربط دارد، و بازخوردش وقتی به تو می‌رسد که هنوز می‌شود از آن یاد گرفت.

ترتیب درست هم از همین جدول درمی‌آید: اول سقف بگذار، چون رایگان است. بعد اگر خروجی بیشتری لازم داشتی، گلوگاه را باز کن؛ و فقط تا سطح گلوگاه بعدی، نه بیشتر. اگر بازبینی را از یک به شش برسانی ولی پیش‌نویس سه باشد، برای ظرفیتی پول داده‌ای که استفاده نمی‌شود.

کاری که در خط تک‌نفره همیشه به فردا می‌افتد

در کسب‌وکار کوچک معمولا یک نفر همه‌ی ایستگاه‌هاست، و همین گلوگاه را نامرئی می‌کند. به نظر می‌رسد همه‌جا یک ظرفیت هست: ظرفیت تو. ولی ظرفیت تو در ایستگاه‌های مختلف یکی نیست، و دلیلش فقط وقت نیست. پیش‌نویس خام را می‌شود خسته هم نوشت؛ بازبینی نهایی ذهن تازه می‌خواهد. بعضی کارها فقط در ساعت خاصی شدنی‌اند. و بعضی کارها را ناخودآگاه عقب می‌اندازی.

راه پیدا کردنش یک پرسش است: کدام کار همیشه «فردا» است؟ همان گلوگاه توست، حتی اگر روی کاغذ وقتش را داری. و راه حلش معمولا واگذاری نیست؛ تغییر اندازه‌ی کار است. اگر بازبینی همیشه عقب می‌افتد چون سه ساعت طول می‌کشد، آن را به سه بازبینی یک‌ساعته بشکن. کار کوچک‌تر کمتر عقب می‌افتد.

وقتی ظرفیت‌ها را می‌نویسی، عدد کار تمام‌شده‌ی یک ماه عادی را بگذار، نه «اگر تمرکز کنم می‌توانم». اگر همه‌ی ایستگاه‌ها تقریبا یک عدد درآمدند، معمولا یعنی از روی وقت صرف‌شده تخمین زده‌ای، نه از روی کار تمام‌شده. و کارهای باز را صادقانه بشمار، از یادداشت یک‌خطی تا پیش‌نویس کامل. معمولا دو سه برابر چیزی است که فکر می‌کردی، و هر کدام هفته‌ای یک بار ذهنت را می‌گیرد حتی اگر رویش کار نکنی.

تقویمی که در ماه دوم رها می‌شود

همین حساب توضیح می‌دهد چرا تقویم‌های محتوا معمولا دوام نمی‌آورند. بیشترشان از «چه چیزی خوب است منتشر کنیم» ساخته می‌شوند، نه از «چه چیزی می‌توانیم منتشر کنیم».

در همان کسب‌وکار، بعد از چند بهبود، گلوگاه به پژوهش با ظرفیت هفته‌ای دو رسیده بود. مدیر ماهی دوازده محتوا می‌خواست. حساب واقعی این شد:

  1. ظرفیت خام: هفته‌ای دو، ضرب در سه و نیم هفته‌ی کاری واقعی ماه، می‌شود هفت.
  2. از هر پنج کار، یکی از بازبینی برمی‌گردد و دوباره ظرفیت می‌خورد؛ ظرفیت مؤثر حدود پنج و هشت دهم.
  3. حدود یک‌سوم را برای کار فوری و تعطیلی خالی نگه دار؛ می‌ماند سه محتوا در ماه.

از دوازده به سه. ناامیدکننده است، ولی حالا یک عدد هست که بشود درباره‌اش تصمیم گرفت. اگر مدیر اصرار کند و دوازده برنامه‌ریزی شود، خروجی همان پنج شش تا می‌ماند و کارهای باز هر ماه شش‌تا بیشتر می‌شوند. شش ماه بعد سی و شش کار باز داری و زمان چرخه به حدود بیست و چهار هفته رسیده است. محتوایی که نیم سال در صف بماند معمولا اصلا منتشر نمی‌شود؛ کهنه شده و کنار گذاشته می‌شود. یعنی برنامه‌ی بزرگ‌تر، خروجی کمتری می‌دهد.

سه قاعده‌ی عملی از این درمی‌آید. تعداد را از ظرفیت بگیر، نه از آرزو. هر ماه یک جای خالی عمدی بگذار برای چیزی که پیش می‌آید، و اگر پیش نیامد یکی از فهرست «شروع‌نشده» را بردار. و اگر واقعا محتوای بیشتری لازم است، به ترتیب هزینه برو: اول کار برگشتی را کم کن، بعد کار گلوگاه را سبک کن، و فقط آخر سر ظرفیت بخر. شاید هم پرسش درست این باشد که آیا واقعا دوازده‌تا لازم است، یا چهار محتوای بهتر همان کار را می‌کند.

برنامه‌ی کوچکی که کامل اجرا شود انگیزه‌ی ماه بعد را می‌سازد؛ برنامه‌ی بزرگی که نیمه بماند آن را از بین می‌برد. یک مرز را هم بدان: این حساب‌ها رابطه‌ی میانگین‌اند و تاریخ دقیق انتشار یک مقاله‌ی خاص را پیش‌بینی نمی‌کنند.

اگر می‌خواهی خطی بسازی که بریف، تولید و انتشار مقاله و استوری و صفحه‌ی فرود روی آن پشت هم و با تایید تو جلو برود، جزئیات این خدمت را ببین. اگر گلوگاه تو تصمیم گرفتن است نه تولید، همان‌جا هم صادقانه گفته می‌شود که این خدمت کمکی نمی‌کند.

فهرست محتوای این مطلب !
پیشنهاد مطالعه
«اگه می‌خواست، خودش پیام می‌داد.» این جمله را تقریبا هر صاحب کسب‌وکار ...
چهار پیام، با فاصله‌ی چند روز، به کسی که قیمت گرفته و ساکت شده. شرکت خ...
نه فروش از پیگیری اول، شش تا از دومی، چهار تا از سومی، دو تا از چهارمی...
مقاله‌ای نوشتی، کامل و دقیق، منتشرش کردی و بعد هیچ اتفاقی نیفتاد؟ معمو...
فهرست چهل‌تایی دشمن توست، نه خود ایرادها. کسی که گزارش سئو سایت را باز...
اشتراک گذاری :
دیدگاهتان را بنویسید...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سؤالی درباره‌ی همین مقاله داری؟ بپرس
ثبت درخواست مشاوره

فرم زیر را تکمیل کنید تا همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس بگیرند…

7 روز هفته، از 9 تا 18 پاسخگو شما هستیم
نیاز به پشتیبانی دارید؟
091690491